خرید بک لینک
آبان به جانم شراره های گدازان پیروزی میریخت وجان جانانمان را میگرفت تا یک قدم به آزادی نزدیک شویم. درمانده بودم بین هیجان پیروزی و غم جانباختگان انقلاب.حکومت هر روز یک کاری میکرد تا حواس مردم رو از انقلاب به حاشیه پرت کنه. در شاه چراغ ترور میکرد, زندان اوین رو آتیش میزد,به افغانستان التماس می کرد به مرزهای ما حمله کنین, دلار رو بالا و پایین میکرد, جنگ با غزه رو بوق و کرنا کرد. مترو ها رو جنجالی میکرد و در نهایت تونست هجان مردم رو آروم کنه ولی این هیجان در وجود آدمها تبدیل به خشم و انزجارمیشه. نهادینه میشه. نا فرمانی مدنی جزیی از روزمره شده و ریش داران با انگشتر های با نگین بزرگ برای خودشون زمان میخرن. که بدزدن , که چپاول کنن, که تجاوز کنن, که وجب به وجب سرزمینون رو به غریبه ها بفروشن. که غارت کنن که گند برنن. حالا این زمان زیاد طول نمیکشه ولی شاخه های صبر ما پر از جوانه های تازه است. پر از صدای هلهله های نو و سرود آزادی که دختران و پسران میهنم زمزمه میکنند . که رهنورد گفت برای من برقصید ,که او به راه خفتگان چراغ داد در نبرد تن به تن.کسی نترسیده , که عقب هم نکشیده از راه شروع شده. که زمان داده به دزدان این پاک میهنان که بروند. آنان که میمانند و زمان داده شده رو به نفع خودشون مصادره میکنن , می بازن. باخت معلوم الحال ترین وضع حکومت است.

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 20:21

می خواهم آنقدر صدای باران در گوشم بپیچد که وقت مرگ

حسرت نشنیدنش به دلم نباشد

حسرت ندیدن افتادن دانه های برف

حسرت روزشماری نکردن بزرگ شدن سبزه عید

باید با چشم و دل سیر از اینجا بروم

بعد از اینجا

میخواهم ماهی ای شوم

در عمیق ترین قسمت دریا

که گیاهان را دوست دارد

و رنگش صورتیست

برچسب: نویسنده: نگین یزدانی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 20:21

صفحه بندی